مرتضى مطهرى

100

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

ايراد ديگرى كه گرفتند اين بود كه ارسطو خود گفته بود كه ما در تعبير « كون شىء من شىء » نظر به بعديت نداريم و منظور ما اين نيست كه اگر چيزى بعد از چيز ديگرى قرار گرفت بگوييم كه اين مقدم ، مادهء آن است ؛ بلكه مقصود ما در اين تعبير ، حقيقت تأليف شده است كه از دو چيز تأليف گرديده : يكى ماده و ديگرى صورت ، البته ماده‌اى كه صورت بر او عارض شده و اين شئ از او به‌وجود آمده است . ما به مطلق بعديت نظر نداريم و به همين جهت اگر يك شئ بعد از شئ ديگر قرار گرفت ما آن شئ ديگر را مادهء آن نمىناميم . مثلًا در « كون الابن من الاب » تعبير « كون شىء من شىء » صدق مىكند ولى نمىگوييم كه پدر مادهء فرزند است . اين تعبير را در جايى مىگوييم كه تمام ذات يا جزء ذات شئ دوم از شئ اول به‌وجود آمده باشد ؛ مثل « كون الهواء من الماء » كه هوا از آب است . در آب جزئى وجود دارد كه « ماده » ناميده مىشود و همان جزء الان جزئى از ماهيت هوا را تشكيل مىدهد . در چند صفحه قبل شيخ گفت كه لازمهء اين حرف ارسطو اين است كه در بعضى موارد همان بعديت زمانى صدق كند . اين ايرادى بود كه شيخ آن را نقل كرد . خود شيخ جواب مىدهد كه ارسطو نگفته است كه نبايد بعديت زمانى صدق كند ، بلكه گفت بعديت زمانى كافى نيست . سخن اين نيست كه حتماً متكوّن‌منه نبايد بر كائن تقدم زمانى داشته باشد ، بلكه صحبت اين است كه متكوّن‌منه لااقل جزئى از وجود كائن را تشكيل مىدهد . بنابراين ماگفتيم كه بعديت زمانى كافى نيست ، و در « كون شىء من شىء » بعديت زمانى دخالتى ندارد . ما در اين تعبير نظرمان به معنى و مفهوم ديگرى است ، نه اينكه گفته باشيم كه حتماً نبايد بعديت زمانى در كار باشد . اغلب هم ممكن است و اين جور است كه مادهء وجود يك شئ بر خود آن شئ تقدم زمانى دارد ، ولى همان ماده الان جزء وجود آن شئ هم هست . و أمّا قول هذا القائل : إنه تكلم من العنصر الذى بالعرض دون العنصر الذى بالذات ، فقد وقعت فيه مغالطة بسبب أنّ العنصر للكون ليس هو بعينه العنصر للقوام فىالاعتبار ، و إن كان هو هو بالذات ، فإن العنصر بالذات للكون هو ذات مقارنة للقوة ، والعنصر بالذات للقوام هو ذات مقارنة للفعل ، و كل واحد منها هو عنصر بالعرض لما ليس هو عنصراً له بالذات ، و كلامه فى العنصر الذى للكون ، لا فى الذى للقوام ، فيكون إنما أخذ العنصر